عشق با گذشت زمان فراموش می شود، و زمان با گذشت عشق.
***************![]()
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست.
****************![]()
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار ا ز من
خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم.![]()
قدر آينه بدانيد تا وقتی که هست،
نه آن وقت که افتاد و شکست.

زندگی چيزی نيست که زيسته ايم
بلکه چيزی است که به ياد می اوريم
تا روايتش کنيم.
هرگاه خواهان تغيير زندگيت شدی،
اول خودت را تغيير بده.

تولدت مبارک
تولدت مبارك خوش اومدي ستاره
اگر چه از راه دور هيچ فايده اي نداره
شمعا رو روشن كن به جام دو تا رو فوت كن
نمي شه پيشت باشم فقط برام سكوت كن
تو اين روز طلايي نگو كمي غم داري
بدون كه ديوونه اي به اسم پرنیا داري
تولد سال بعد خودم را ميرسونم
هر چي تولد باشه ديگه پيشت مي مونم
تو قلب مثل دريات هزار تا آرزو كن
با من عاشق ازدور بشین و گفت و گو كن
چه اسمي روت كذاشتن پر از شكوه وغرور
زاده فصل بهار ساكت ولي بي قرار
كه خيلي زود رسيده به قله افتخار
بادكنكاي رنكي شمع و گل و فشفشه
الهي زنده باشي تا ابد و هميشه
اشكامو پاک مي كنم مي گن شگون نداره
ولي من از تو دورم چيكار كنم ستاره
تنها توي اتاقم با رز و شمع و ميخك
به عكس نازت مي گم تولدت مبارك
مي خوام كنارت باشم گونه هاتو ببوسم
گناه من چيه كه اينور اقيانوسم
كاش من و تو يه روزي مرزا رو بر مي داشتيم
به جاش گلاي قرمز روي زمين مي كاشتيم
مي دونم از راه دور تبريك من قبول نيست
اونم براي عشقم صاحب نمره بيست
اما خودت مي دوني كه چاره اي ندارم
من كه به جز چشم تو ستاره اي ندارم
مي شينم و مي شمرم بازم ستاره ها رو
به جون اين تولد قسم ميدم خدا رو
كه سال ديگه امروز نشسته باشي پيشم
تولدت مبارك دارم ديوونه مي شم
تولدت پر از گل
پر از شمعاي روشن
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم،
ناز بنياد مکن تا نکنی بنيادم
می مخر با همه کس تا نخورم خونه جگر،
سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم.![]()
بهش بگيد که من چه قدر دوستش دارم ![]()
براي بردن دلش کوه را رو شونم ميگذارم
بهش بگيد ديوانه چشاش شدم ![]()
مست همه شيطونيش عاشق خنده هاش شدم ![]()
اين هم من هستم دوست دار همه عاشق های اين دنيا که به نحوی باهاشون هم دلم.![]()
پنج وارونه جه معنی دارد؟
من به او خندیدم
گفت : خودم بر دیوار بر ساقه ی درختان دیدم
باز به او خندیدم
گفت خودم دیدم دیروز
مهران پسر همسایه
پنج وارونه به مینو داد
باز به او خندیدم
آنچنان خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم
باخود گفتم:
بعدها وقتی بارش بی وقفه ی درد
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان خواهی فهمید
پنج وارونه چه معنی دارد.
رو طاق آسمون دل سکه ی خورشيد منی، به شرطی که ديگه دم از عشق دروغی نزنی.
بازم ميگم تا بدونی
که عاشقی راستی ميخواد، دروغ نگو که که عاشقی به رنگ چشمت نمياد.
اسمت را روی خاک نوشتم، پاک شد
Dele man dige khata nakon, Ba gharibeha vafa nakon, Zendegiro bakhti dele man, Mardomo shenakhti dele man, Ta be kea sara pa haghighati, Ta be kea sarabe mohabbati, Hamneshine ino on mishi, Khastevo parishon khon mishi, Dashte sabze to kavir mishe, Morghe arezot asir mishe, Robe rot sarab
![]()
من...من می بينم، می بينم ريزش باران را، در حقيقت می بينم اشک ها را که در ميان ريزش باران است
.ما فکر می کنيم باران است امّا...امّا آسمان هم دل دارد، غمی دارد. آسمان هم می خواهد... آسمان هم می خواهد که با ما باشد.آسمان هم می خواهد که در بغض دل ها شريک باشد.من... من می بينم، می بينم چشم ها را، می بينم که چگونه سخن می گويند،می بينم که چگونه التماس می کنند، التماس آسمان را
.
You can look in my eyes and tell me everything will be alright
if you promise never to leave, you just can make me believe
مثل گل نيلوفر چشمان تو بهاری شد،از پيش دلم رفتی و نفهميدم مرز دل و چشم تو از شهر افق پيداست
...من سرخی
گل را در خنده ی تو ديدم، در شهر اقاغی ها تو پاک ترين عشقی، من راز شگفتی را از باغ دلت چيدم، لبخند زدی آرام بر گونه ی غمگينم
، من با گل لبخندت بر حادثه
خنديدم.
راست ميگفتی تو، ديگر اکنون دير است...دوری و دوستی آخرين تدبير است...راست ميگفتی تو، بايد از عشق بريد
...از چنين پايانی به سر آغاز رسيد...شکستی شکستم...گسستی گسستم...چه بودی، چه بودم...چه هستی، چه هستم......
زندگی لبخند
زيبای گل هاست
،ما دو تا جدا شديم
حالا فقط وقت دعا ست... ![]()

رو طاق آسمون عشق سکه ی خورشيد منی، به شرطی که ديگه دم از عشق دروغی نزنی...
بازم ميگم تا بدونی که عاشقی راستی ميخواد، دروغ نگو که عاشقی به رنگ چشمات نمياد...
می رسد روزی که بی من سر کنی، بار ها عشق مرا باور کنی، می رسد روزی که در گلزار عشق ، شعر های کهنه ام را همه از بهر کنی.