![]() |
![]() |
|
| عشق با گذشت زمان فراموش می شود، و زمان با گذشت عشق. |
|
کي بود که با اشکاي تو يه اسمون ستاره ساخت ؟کي بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت ؟کي بود که با نگاه تو خواب و خيال عشق و ديد؟ کي بود که تنها واسه تو از همه دنيا دل بريد؟ نگو کي بود کجايي بوداونکه برات ديوونه بود رو خط به خط زندگيش از عشق تو نشونه بود. من بودم اونکه دلشوساده به پاي تو گذاشت اونکه واسش بودن تو به غير غم چيزي نداشت .من بودم اونکه دل اخر عشق تورو خوند اونکه به جاي عاشقي حسرتشو به دل نشوند حسرت دوست داشتن تو هميشگي.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:40 توسط جاوید.پ |
|
|
در باد قدم مي زنم چون مي دانم جزشماکسي منتظر صداي پاي من نيست وخنده هايتان وگريه هايتان رابرگوش قاصدکهاي قاصد مي سپارم وکلبه عشقمان رابا کليد سازش باز مي کنم وهرروزبراين اميد جاده هاي نقش بسته برکهکشان رامي پيمايم تا به شمابرسم به شماکه مي رسم همه دوستي رادرنگاهتان مي شود, خلاصه کرد وبادستهايمان بالي مي سازيم وپروازمي کنيم به آسمان ساختگي تقدير .
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست.
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار ا ز من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:29 توسط جاوید.پ |
|
|
قدر آينه بدانيد تا وقتی که هست، نه آن وقت که افتاد و شکست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 1:16 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 0:57 توسط جاوید.پ |
|
|
تولدت مبارک تولدت مبارك خوش اومدي ستاره
اگر چه از راه دور هيچ فايده اي نداره
شمعا رو روشن كن به جام دو تا رو فوت كن
نمي شه پيشت باشم فقط برام سكوت كن
تو اين روز طلايي نگو كمي غم داري
بدون كه ديوونه اي به اسم پرنیا داري
تولد سال بعد خودم را ميرسونم
هر چي تولد باشه ديگه پيشت مي مونم
تو قلب مثل دريات هزار تا آرزو كن
با من عاشق ازدور بشین و گفت و گو كن
چه اسمي روت كذاشتن پر از شكوه وغرور
زاده فصل بهار ساكت ولي بي قرار
كه خيلي زود رسيده به قله افتخار
بادكنكاي رنكي شمع و گل و فشفشه
الهي زنده باشي تا ابد و هميشه
اشكامو پاک مي كنم مي گن شگون نداره
ولي من از تو دورم چيكار كنم ستاره
تنها توي اتاقم با رز و شمع و ميخك
به عكس نازت مي گم تولدت مبارك
مي خوام كنارت باشم گونه هاتو ببوسم
گناه من چيه كه اينور اقيانوسم
كاش من و تو يه روزي مرزا رو بر مي داشتيم
به جاش گلاي قرمز روي زمين مي كاشتيم
مي دونم از راه دور تبريك من قبول نيست
اونم براي عشقم صاحب نمره بيست
اما خودت مي دوني كه چاره اي ندارم
من كه به جز چشم تو ستاره اي ندارم
مي شينم و مي شمرم بازم ستاره ها رو
به جون اين تولد قسم ميدم خدا رو
كه سال ديگه امروز نشسته باشي پيشم
تولدت مبارك دارم ديوونه مي شم
تولدت پر از گل
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 8:39 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 8:12 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 5:18 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:26 توسط جاوید.پ |
|
|
از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.»
گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.» خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.» پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.» |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 6:35 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 5:38 توسط جاوید.پ |
|
|
خواهر کوچکم از من پرسید:
پنج وارونه جه معنی دارد؟ من به او خندیدم گفت : خودم بر دیوار بر ساقه ی درختان دیدم باز به او خندیدم گفت خودم دیدم دیروز مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو داد باز به او خندیدم آنچنان خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم باخود گفتم: بعدها وقتی بارش بی وقفه ی درد سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان خواهی فهمید پنج وارونه چه معنی دارد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 5:21 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 5:41 توسط جاوید.پ |
|
|
اگر دبير رياضي بودم ثابت مي کردم که چگونه شعاع نگاهت از مر کز قلبم مي گذره .... اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش مي کردم تا محلول با محبت شود .... اگر دبير ديني بودم مي دونستم که بعد از خدا تو را مي پرستم .... اگر دبير جغرافيا بودم مي دانستم که خوش آب و هواترين منطقه آغوش گرم توست ... اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني مي گفتم دوستت دارم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 5:9 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 5:8 توسط جاوید.پ |
|
|
نمیشه از تو یک لحظه جدا شد که بی تو زندگیم رنگی ندارد تو خورشیدی که به داد من رسیدی زمستانم با تو رنگ بهار است عشق من! تا که تو را دیدم ناز چشمایت را خریدم برای بودن با تو، از همه دنیا بُریدم تو آن عشقی که من خوابش را دیدم تو بیداری به آرزویم رسیدم تو گل بودی و شکفتی در نگاهم به دنبال تو من پروانه بودم عشق من! تا مهربانی تو را دیدم قلب مهربانت را خریدم برای بودن با تو، از همهء جانم بریدم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 4:58 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 7:51 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 7:35 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 7:9 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 5:30 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 6:11 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 7:2 توسط جاوید.پ |
|
|
من امشب چيزي از رفتن نگو نه نگو از اين سفر با من نگو من به پايان ميرسم از كوچ تو با من از اغاز اين مردن نگو كاش ميشد لحظه هارا پس گرفت كاش ميشد از تو بود و تا تو بود كاش ميشد در تو گم شد تا همه كاش ميشد تا هميشه با تو بود با من امشب چيزي از رفتن نگو نه نگو از اين سفر با من نگو من به پايان ميرسم از كوچ تو با من از اغاز اين مردن نگو كاش فردا را كسي پنهان كند لحظه را در لحظه سرگردان كند كاش ساعت را بميراند به خواب ماه را بر شاخه آويزان كند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 6:30 توسط جاوید.پ |
|
|
من...من می بينم، می بينم ريزش باران را، در حقيقت می بينم اشک ها را که در ميان ريزش باران است .ما فکر می کنيم باران است امّا...امّا آسمان هم دل دارد، غمی دارد. آسمان هم می خواهد... آسمان هم می خواهد که با ما باشد.آسمان هم می خواهد که در بغض دل ها شريک باشد.من... من می بينم، می بينم چشم ها را، می بينم که چگونه سخن می گويند،می بينم که چگونه التماس می کنند، التماس آسمان را . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 8:42 توسط جاوید.پ |
|
|
You can look in my eyes and tell me everything will be alright
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 14:18 توسط جاوید.پ |
|
|
مثل گل نيلوفر چشمان تو بهاری شد،از پيش دلم رفتی و نفهميدم مرز دل و چشم تو از شهر افق پيداست ...من سرخی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 14:9 توسط جاوید.پ |
|
|
راست ميگفتی تو، ديگر اکنون دير است...دوری و دوستی آخرين تدبير است...راست ميگفتی تو، بايد از عشق بريد ...از چنين پايانی به سر آغاز رسيد...شکستی شکستم...گسستی گسستم...چه بودی، چه بودم...چه هستی، چه هستم......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 13:48 توسط جاوید.پ |
|
|
زندگی لبخند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 8:56 توسط جاوید.پ |
|
|
رو طاق آسمون عشق سکه ی خورشيد منی، به شرطی که ديگه دم از عشق دروغی نزنی... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 8:5 توسط جاوید.پ |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:4 توسط جاوید.پ |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 9:30 توسط جاوید.پ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
ذات بخشایش نم نم بارون Persian Music سقف سکوت تویی که می شناسمت تازه های ادبی دیوانه دوست دارم تولدت مبارک آری آغاز است به پایان نیاندیشم |
|
RSS
|